هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

398

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

را جواب كردند . سوار شده ، به تيراندازى سربازان رفتند . سواره در ميان آنها گردش مىنمودند . زياد اظهار محبت نموده ، در 200 قدمى نشان گذارده ، امر به زدن نشان نمودند . بعد از تيراندازى زياد ، چند نفر نشان را زدند . آنهايى كه نشان را زده بودند ، به دست خود از 3 « هزار » الى يك « تومان » انعام داده ؛ به دست خود هريك را « پر سفيد بلند » به كلاه آنها زده ، شاخهء سبزى هم حمايل انداخته ، « موزيكان‌چى » در جلو « فوج » به چند قدم ، عقب آنها كه نشان را زده بودند ، با احترام آنها را داخل اردو نموده ، به همان منوال ، تا 3 روز [ كه ] بنده آن‌جا بوده ، نشان مىگذارده [ و ] تيراندازى مىنمودند . روز اول 4 نفر [ و ] روز دوم و سيم ، اغلب « نشان » را زدند . محل تعجب بود كه در اين مدت قليل ، به‌طورى تيراندازى نمودند كه به تعريف راست نمىآيد . چون « آقا ميرزا رضا قلى » ، نايب الحكومه « بروجرد » ، روز پيش وعده از بنده خواسته بود ، فردا سوار شده ، به شهر رفته ، در منزل « آقا ميرزا رضا قلى » نهار صرف شد . از آن‌جا به اتفاق مشار اليه ، [ به ] ديدن جناب « حجت الاسلام » رفته ، خدمت ايشان رسيده ، اظهار نمودند قريب [ به ] 3 ماه است « پادردى » عارض شده ، از سفر پارسال خود كه به « كرمانشاهان » رفته [ و ] عزم زيارت « عتبات عاليات » [ را ] داشته [ و ] به جهت اغتشاش راه نرفته بودند ، مفصلا تعريف نمودند . پسر قوىبنيه [ اى ] داشتند ، [ كه ] عوض خود [ به ] مسجد روانه فرمودند . شخص واحد العينى [ در ] آن‌جا بود . معلوم شد داماد جناب « حجت الاسلام » است . از قرار تقدير « آقا ميرزا قلى » ، آدم « باكفايتى » است و « خوش‌مشرب » بود . وقت مراجعت از آن‌جا ، با « ميرزا رضا قلى » مخصوصا از « بازار » و « كاروانسرا » مراجعت شد . روى هم رفته ، خوب شهرى است . بعد ، « ميرزا رضا قلى » به منزل رفته ، بنده مراجعت به اردو نمود . يك ميدان به اردو مانده ، « اردو بازار » است ، ولى همگى « حصير » شبيه [ به ] « چادر » زده‌اند . خوب وضعى است . قريب 80 دكان از همه نوع صنفى بود ؛ و به واسطهء سردى هوا ، چند نفر ناخوش شده ، قدغن شديد شده بود [ كه ] « خربزه » و